خرید بک لینک

وقتي تورا از اين دل تنگم خدا گرفت
با من تمام عالم و آدم عزا گرفت

شبهاي بي تو ماندن و تکرار اين سؤال:
اين دلخوشي ِساده ي ما را چرا گرفت؟ .

درچشمهاي تيره ي تو درد خانه کرد
در چشم هاي روشن من غصّه پا گرفت .

هي گريه پشت گريه و هي صبر پشت صبر
هر کس شنيد قلبش از اين ماجرا گرفت .

بعد از تو کار هر شب من جز دعا نبود
هي التماس و گريه و هي نذر...تا گرفت .

حالا که آمدي چه قَدَر تلخ و خسته اي
اصلا!خدا دوباره تو را داد ؟يا...گرفت؟

شعر از بیتا اميري

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 16:22

هرچند درد و حسرت و اندوه و آه نيستاما دلم گرفته، دلم رو براه نيست حالا که اشک سرمه ي چشم مرا گرفتديدي که هردوچشم غريبي سياه نيست؟! گفتم چه اشتباه بزرگيست عاشقيگفتي هميشه فرصت اين اشتباه نيست امشب اگر به بوسه لبت وا شد و نشدقدري بخند،خنده که ديگر گناه نيست دستت به من نمي رسد و شکوه مي کنيناکامي پلنگ که تقصير ماه نيست با بغض و قهر و اخم به ديدار من نيااين دل حريف يک تنه ي يک سپاه نيست قدري بخند و وزن غزل را بهم بريزهرچند در غزل همه چي]ز[دلبخواه نيست شعر از بيتا اميري

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 16:22

من هر گلي را آب دادم زردتر شد
هر دست سردي را گرفتم، سردتر شد

هي قد کشيدم زير بار مشکلاتم
من زندگي را ساختم او مردتر شد

سيلي به سيلي صورتم را سرخ کردم
من درد پشت درد و او بي دردتر شد

با درد، با اندوه، با ترديد و با اشک
هي زن شدم، هي زندگي نامردتر شد

گفتم مگر با اين غزل تسکين بگيرم
با بيت بيتش سينه ام پر درد ترشد .

شعر از بیتا امیری

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 16:22

پرنده باشي و از آسمان به خاک بيافتيتنت مچاله شود، ناگهان به خاک بيافتي تمام خاطره ها بگذرند توي خيالتبه خود نگاه کني، خون بپاشد از پر و بالت به خود بپيچي و از درد، آشيانه بسازياز اشک گِل بکني خاک را و خانه بسازي گلوله توي پرت باشد و تو هيچ ندانيکه نوبت سفرت باشد و تو هيچ نداني چقدر بايد از اين درد دست و پا بزني تا...؟چگونه زودترش مرگ را صدا بزني تا...؟ چقدر مزه کني تلخي هميشه ي خود را؟چگونه جمع کني قلبِ خُرده شيشه ي خود را؟ چقدر ناله کني توي خون تازه بخوابي؟چگونه تا به ابد مثل يک جنازه بخوابي؟ از آنچه داشتهاي يک زمان، چگونه بگويي؟بدون بال و پر از آسمان چگونه بگويي؟ کجاي زندگيات غير اشتباه نبوده؟کدام زخم تو کفاره ي گناه نبوده که از سکوت تو کي يک زبان تازه بسازد؟از استخوان هايت نرده بان تا

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 16:22

جـنون مقدمــه اي از وقوع عصيان بودهوا،هـــواي قــريب الشـــکست ايمان بود سکوت تلـخِ ورم هاي ناشي از ماندنو شاعرانه...؛ غـزل هات هم هراسان بود هجـوم ممتد عشقي که زخم سطحي داشـتکه درد، شعر عمـــيقي به شــوق باران بود حــضور مطــلـق دلشوره ها و تـنهاييمـرور خاطره در ذهن هر خـــــيابان بود هــميشــــه پنجره تنـــــها رفيق دردت شدميان شـــهر غريبــي که پر ز انــسان بود قسم به هرچه جنون درسرت غزل مي شدبگو دوباره دراين قصه "مــرد" ويران بود بگـــــــو حکايـــت سيگارِ در خــيالاتـــتچگونــــه ســـوخت که تشبيهِ زردِ آبان بود بـــــگو چگونــه بــخوانم دلـــيل مرگت راشــــــبيه هر غزلي که بدون پايان بود کســـي ميان شما در ســـکوت مطلق مردکه درخـودش فوران هاي تلخ طوفان بود شعر از علي توکلي

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 16:22

اين قلب ترک خورده ي من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود

باشد که به عشقش برسد هيچ نگفتم
يک عمر در اين سينه غمش راز مگو بود

من روي خوش زندگي ام را که نديدم
هر روز دعا کرده ام اي کاش دو رو بود

عمر کم و بي همدم و غرق غم و بي تو
چاقوي نداري همه دم زير گلو بود

من روي سرم سنگ لحد بود و دلم خوش
که زير سرش نرم شبيه پر قو بود

شعر از سيد تقي سيدي

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 16:22

صفحه بندی